سرمقاله
مقالات
گفتگو
نقد متون, منابع و ديدگاه ها
از تاريخ
    لينک ها
مرکز جهاني اطلاع رساني آل البيت
حوزه علميه قم
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي
دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبري
پايگاه اطلاع رساني امام خميني
دانشگاه بين المللي امام خميني
دفتر مقام معظم رهبري
مجمع جهاني آل البيت
راديكاليسم اسلامي در ايران معاصر، شهيد نواب صفوي و جمعيت فدائيان اسلام قسمت دوم

ضمناً او از علامه اميني و آيت‌الله حاج آقا حسين قمي فتواي ارتداد كسروي را مي‌گيرد [24] و روانه‌ي ايران مي‌شود. نخست در آبادان بر ضد آموزه‌هاي كسروي سخنراني مي‌كند زيرا شنيده بود كه كسروي در اين شهر پيروان زيادي دارد. سپس به تهران آمده چندين جلسه با كسروي به گفتگو مي‌نشيند تا از ارتداد او آگاهي يابد. اين مناظرات به نتيجه نرسيد و نواب راه ديگري در پيش گرفت. گفتني است كه نواب به تأثير نامطلوب جواني خويش در كسروي آگاه بود لذا در فاصله‌ي ديدارها و مباحثاتش با كسروي جمعيت مبارزه با بي‌ديني را به همراه تني چند از دانشوران ديني مقيم تهران بنياد نهاد. هدف اين جمعيت كه با همكاري حاج سراج انصاري، شيخ قاسم اسلامي و شيخ مهدي شريعتمداري شكل گرفت مبارزه با تمام بي‌ديني‌ها و مفاسد اجتماعي بود. ولي هدف اصلي آن پاسخگويي به آثار و نوشته‌هاي كسروي بوده است. با تشكيل اين جمعيت نشريات متعددي توسط حاج سراج انصاري و ديگر دانشمندان اسلامي انتشار يافت ليكن هيچ كدام از اين اقدامات در كسروي مؤثر واقع نگشت. [25] بدين ترتيب نواب از اصلاح كسروي نا اميد شد و مصمم شد كه حكم شرعي و فتواي استادان خود را اجرا كند. نخست شمشيري خريد اما آن‌ را براي مقصود خويش كارآمد نديد. پس براي تهيه‌ي پول به شيخ محمد حسن طالقاني امام جماعت مسجد ظهير الاسلام و داماد آيت‌الله صدر كه يكي از علماي پرهيزكار تهران بود، متوسل شد و وي چهار صد تومان در اختيار نواب نهاد. با اين پول سلاحي تهيه شد و نواب به همراه محمد آقا خورشيدي در هشتم ارديبهشت 1324 به كسروي حمله كرد. [26] پس از شليك دو تير، اسلحه از تير اندازي باز ماند و نواب به نزاع تن به تن با كسروي پرداخت. اطرافيان كسروي گريخته بودند اما مأموران انتظامي سر رسيدند و نواب را دستگير كرده، كسروي را به بيمارستان رساندند. كسروي از مرگ نجات يافت و نواب زنداني شد. جريان مضروب شدن كسروي به دست نواب و سپس دستگيري وي، موجي از حمايت‌هاي مردمي در سراسر كشور به ويژه در محافل مذهبي پديد آورد. برخي از علما از جمله آيت‌الله حاج آقا حسين قمي كه خود از مشوقين نواب در برخورد با كسروي بود با ارسال تلگرافي، خواستار آزادي فوري وي شدند. اين حمايت‌ها موجب شد كه نواب پس از دو ماه [27] به قيد كفيل و به قرار دوازده هزار تومان كه از سوي اسكويي بازرگان تأمين شد، آزاد گردد. محمد خورشيدي نيز چندي بعد آزاد شد. نواب پس از آزادي همچنان در پي كشتن كسروي بود و جمعيت مبارزه با بي‌ديني نيز به شيوه‌اي آشكار كسروي را در مورد ده موضوع از نوشته‌هايش به مناظره طلبيد. كسروي نه تنها به اين درخواست پاسخ مساعد نداد كه در دي ماه 1324 جزوه‌ي جناب آقا از ميدان در رفت را منتشر ساخت و در آن اتهامات پيشين خود به روحانيون و باورهاي آنان را تكرار نمود. نواب كه از لجاجت‌هاي كسروي به ستوه آمده بود تصميم گرفت تشكيلات منظمي را به وجود آورد تا در سايه‌ي آن كليت جريان ضد ديني به وجود آمده در آن دوران را بخشكاند. با اين انديشه، وي در سال 1324 (ه.ش) با صدور اعلاميه‌اي موجوديت جمعيت فدائيان اسلام را اعلان كرد. نواب خود اذعان كرده بود كه فعاليت‌هاي فرهنگي كافي نيست بلكه بايد با تشكيل گروهي رزمنده‌ي ضربتي در مقابل تهاجمات ايستاد و غرض او از راه‌اندازي جمعيت فدائيان اسلام نيز همين بوده است. [28] اولين اعلاميه‌ي اين جمعيت پس از اعلان موجوديت داراي لحني تند بود و از واژگاني تند همچون انتقام، در محكمه‌ي الهي، دادگاه خونين و لكم في القصاص حيوه‌ي، مفسدين في الارض و.... بهره مي‌برد. در حول و حوش تأسيس جمعيت فدائيان اسلام (10 اسفند 1324)، اعتراضات مردمي و علما به ويژه اجتماع بازاريان و تظاهرات آنان بر ضد كسروي بالا گرفت و وي به دادگاه احضار شد. مدتي به بهانه‌ي نداشتن امنيت از حضور در دادگاه خودداري نمود و سر انجام در 20 اسفند در حالي ‌كه تحت حمايت مأموران پليس و گروه رزمنده‌ي خود و قريب به پنجاه نفر از دوستانش قرار داشت وارد دادگستري شد. [29] فدائيان از فرصت به وجود آمده استفاده نموده و طرح كشتن وي را در دادگاه پي‌ريزي كردند. از ميان داوطلبان شركت در قتل وي افرادي همچون سيد حسين امامي، سيد علي ‌محمد امامي، مظفري، قوام، علي فدائي، الماسيان، رضا گنج بخش، صادقي، مداح، علي حسين و حسن لشگري (دو برادر ارتشي) جهت مشاركت در عمليات انتخاب شدند. بر اساس طرح از پيش تعيين شده برادران لشگري كه لباس نظامي بر تن داشتند به سربازان درب دادگستري فرمان دادند كه به اتاق‌هايشان بروند. آنان نيز به گمان اينكه اين دو از مقامات ارشد خود هستند اطاعت نمودند و بدين صورت راه را براي ورود ياران نواب به دادگستري باز نمودند. سيد حسين امامي بي‌درنگ با دشنه بر بدن كسروي كوبيد و آنگاه سيد علي ‌محمد امامي با شليك گلوله‌اي، كسروي را به قتل رساند. پس از كشته شدن كسروي، سيد حسين رسيد. علي ‌محمد امامي كه از ناحيه‌ي دست مجروح شده بودند، به همراه علي فدائي خود به بيمارستان رازي مراجعه و سپس دستگير مي‌شوند. چهار تن ديگر از ضاربان نيز خود را معرفي مي‌كنند.
نواب نيز طبق قرار قبلي روز بيستم اسفند عازم مشهد شد و مأمورين نتوانستند در آن شهر وي را دستگير كنند. وي در مشهد در خانه‌ي حجت الاسلام شيخ غلامحسين تبريزي (پدر محمد مهدي عبدخدايي ضارب سيد حسين فاطمي) مخفي شد و سريعاً براي آزادي بازداشت شدگان دست به فعاليت زد [30] و سيل تلگرافات را به سوي تهران جاري ساخت. صدور اعلاميه‌هاي تهديد آميز ازسوي موافقان قتل كسروي مجال ابراز عقيده را از مخالفان اين قتل گرفت. به نوشته‌ي نواب يكي از اين اعلاميه‌ها كه از سوي بازاريان تهران صادر شد، عنوانش چنين بود:
يك عيد بر اعياد مسلمين دنيا افزوده شد و طي آن به ملت ايران هشدار داده بود كه هشيار باشند تا تاريخ تكرار نشود. از سوي مقابل، هواداران كسروي و جمعيت با هماد آزادگان با صدور اعلاميه‌ها، طومارها و نامه‌ها، اين روز را عزاي آزادي‌خواهان خواندند و خواستار مجازات مسببين اصلي اين حادثه شدند. طرفداران كسروي، سراج انصاري، نواب صفوي، مهدي شريعتمداري و قاسم اسلامي را از مهرگان اصلي ضاربين خواندند.  [31]

يقيناً چون نواب مجتهد نبود از همان آغاز اين پرسش مطرح بود كه قتل كسروي به فتواي كدام يك از مراجع ديني صادر شده است؟
همسر نواب از علامه اميني سخن مي‌گويد. حسين اكبري يكي از ياران نواب تصريح كرده كه چون در مورد مهدور‌الدم بودن كسروي دچار ترديد شده است از آيت‌الله محمد علي شاه آبادي، شيخ محمد حسن طالقاني، آيت‌الله كاشاني و آيت‌الله سيد محمد بهبهاني كسب تكليف نموده و همگي او را به كشتن كسروي تشويق كرده‌اند. [32] وي همچنين مدعي است كه خود نواب حكم قتل كسروي را از شيخ محمد حسين مستبط(كمپاني) و آقا شيخ محمد تهراني دريافت كرده بود. [33] اگر چه حكم و فتواي كتبي هيچ يك از مراجع و علماي نام‌برده مبني بر ضرورت قتل كسروي به دست نيامد ولي رفع اتهام از سيد حسين امامي در دادگاه تجديد نظر نشانگر اقدام علما و اعلام مهدورالدم دانستن كسروي و مشروع دانستن عمل فدائيان اسلام است. ناگفته نماند كه شمس قنات آبادي مدعي است آيت‌الله كاشاني در بين اقدامات فدائيان اسلام، قتل هژير و رزم‌آرا را تأئيد مي‌كرد ولي از كشتن كسروي، خشنود نبود. چون ترورش او را به امامزاده‌اي تبديل كرد. [34] پرسش ديگري كه در اينجا مطرح مي‌شود آن است كه چرا فدائيان اجازه ندادند محاكمه‌ي كسروي سير عادي خود را بپيمايد و نظر دادگاه اعلام شود؟ خوش نيت معتقد است كه همه مي‌دانستند ره به جايي نمي‌برند و خواسته‌ي مردم و علما را تأمين نمي‌كند. به همين دليل بود كه نواب تصميم گرفت كار او را يكسره سازد. بدين ترتيب كسروي كشته شد و نواب به مشهد رفت و از دستگيري در امان ماند. او پس از مسافرت به نيشابور، گرگان، رشت، قزوين، همدان و كرمانشاه از مرز خسروي به عتبات عاليات رفت و به ترغيب علماي آن ديار به آزاد كردن ضاربين كسروي پرداخت. آيت‌الله قمي از نجف تلگرافي به دولت ايران مخابره كرد و خواستار آزادي فوري ضاربين شد. مدتي بعد با رحلت آسيد ابوالحسن اصفهاني در نجف، هيأت بلند پايه‌اي از سوي شاه عازم نجف اشرف گرديد. در اولين جلسه‌ي ديدار اين هيأت با علما و مراجع نجف، آيات عظام خويي و سيد جواد تبريزي، عدم رضايت و نگراني حوزه‌ي علميه‌ي نجف را از ادامه‌ي بازداشت ضاربين كسروي اعلان كردند. حتي آيت‌الله قمي در پاسخ به سؤال يكي از اعضاي هيأت مذكور عمل فدائيان را مانند نماز از ضروريات دانسته كه احتياجي به فتوا ندارد. [35] چند روز پس از بازگشت هيأت به ايران بنا به وعده‌هاي داده شده و تحت فشار افكار عمومي، ضاربين تبرئه و از زندان آزاد شدند. رهايي فدائيان به منزله‌ي يك پيروزي بزرگ براي جمعيت تازه تأسيس آنها به شمار مي‌رفت. به گونه‌اي كه موجب علاقه‌مندي كثيري از جوانان و نيز نفوذ بعدي آنها در تحولات سياسي كشور گرديد. نواب پس از اقامتي چند ماهه در نجف، به ايران بازگشت. در ايران با سازمان‌دهي فدائيان عليه بي‌حجابي به نبرد پرداخت و با سفر به اطراف، وحدت امت اسلامي را ترويج نمود. در سال 1327 پس از اعلام موجوديت دولت اسرائيل، اجتماع عظيمي در مسجد سلطاني تهران به راه انداخت و با تلاش خود پنج هزار فدائي اسلام را جهت عزيمت به فلسطين مهيا ساخت كه ابراهيم حكيمي نخست وزير وقت با تجهيز آنها و اعزامشان به خارج مخالفت به عمل آورد. در كنار اين قبيل اقدامات، نواب به توجيه نظريات سياسي خود پرداخت. گذشته از سخنراني‌هايي كه براي اقشار مختلف مردم ايراد مي‌نمود در سال 1328 به نگارش كتاب راهنماي حقايق پرداخت. كه به سبب تنگناهاي مالي، چاپ و نشر آن بيش از يك سال به طول انجاميد. [36] در كنار اين روشنگري‌ها، از اقدامات سياسي هم غافل نبود. و چون مجلس به نخست وزيري عبدالحسين هژير رأي اعتماد داد، به درخواست آيت‌الله كاشاني تظاهراتي در مخالفت با نخست وزيري هژير به راه انداخت. اين تظاهرات چهار روز به طول انجاميد و طي آن به كوشش نواب براي نخستين بار پس از شهريور 1320 بازار تهران سه روز تعطيل شد. پس از اين ماجرا نواب به همراه برادران واحدي به لرستان و شيراز رفت و با عشاير آن ديار به گفتگو نشست. غرض او احتمالاً ايجاد حكومت اسلامي بود. او خود در راهنماي حقايق با عبارت در همين روزهاي نزديك به برپايي مقدمات چنين دولتي اشاره كرده بود. [37] شايد چنين ايده‌هايي نه برخاسته از شرايط اجتماعي ـ سياسي بلكه معلول آرزوهاي جوانان مسلمان آرمان‌گراي جمعيت فدائيان اسلام بوده است. درست است كه در مجالس سخنراني نواب و واحدي چندين هزار نفر شركت مي‌كردند اما تعداد فدائيان اسلام هرگز به چند صد تن نيز نرسيد. و در همان زمان حتي ساير پيروان آيت‌الله كاشاني با مواضع نواب همخواني نداشتند. [38] به نوشته‌ي شمس قنات آبادي در انتخابات هيأت مديره مجمع مسلمانان مجاهد كه در 14 بهمن 1327 انجام شد، از يك هزار و هشتصد تن شركت كنندگان در رأي‌گيري، نواب فقط هشتاد رأي آورد و قنات آبادي به اتفاق آرا به عنوان مدير جمعيت انتخاب شد. [39] تأكيد بر اين روايت از اين جهت اهميت داشت كه نشان دهد نواب حتي در بين مسلمانان مبارز كه رهبري آيت‌الله كاشاني و دخالت فعال در سياست را پذيرفته بودند، پايگاه محكمي به دست نياورد. تا چه رسد به مسلمانان سنتي. لحن بيان فدائيان اسلام بسيار تند بود و معلول روحيه‌ي انقلابي و متأثر از روح انقلاب زمانه و نيز نوعي تاكتيك مبارزه بود. البته اين تاكتيك در مبارزه هم كارساز بود و نواب بارها شاهد موفقيت آن بود. يك روز پس از انتخابات مجمع مسلمانان مجاهد، شاه از يك سوء قصد جان سالم به در برد. دولت به همين بهانه حزب توده را غير قانوني اعلام كرد و آيت‌الله كاشاني را زندان و پس از آن به لبنان تبعيد نمود. در انتخابات مجلس شانزده، آيت‌الله كاشاني طي نامه‌اي از لبنان از نواب خواست كه به انتخاب ملّيون ياري رساند. نواب علي‌رغم ترديدي كه در پاي‌بندي برخي از نامزدها به دين داشت، خواسته‌ي وي را برآورد و برخي از ياران خود را مأمور نظارت بر انتخابات و حفاظت از صندوق‌هاي رأي كرد.
تلاش اينان با دخالت مأموران انتظامي ناكام ماند و به بهانه‌ي برگزاري مراسم عزاداري سالار شهيدان، صندوق آرا از مسجد سپهسالار به محل فرهنگسراي ايران منتقل شد و تقلب مورد نظر دولت به عمل آمد و كانديداهاي ملي به مجلس راه نيافتند. درهمين زمان سيد حسين امامي در 13 آبان (12 محرم) 1328، عبدالحسين هژير وزير دربار را كه در مسجد سپهسالار مشغول خلعت دادن به رؤساي هيأت عزاداري بود ترور كرد. هژير در گذشت و امامي بلا فاصله چهار روز بعد محاكمه و اعدام شد. ترور هژير، موجب باطل شدن انتخابات گرديد و در انتخابات مجدد، نمايندگان جبهه‌ي ملي و آيت‌الله كاشاني وارد مجلس شدند. هژير از ديرباز متهم به ارتباط نزديك با انگليسي‌ها بود. به خصوص مأموريت چند ساله‌ي او در انگلستان و سپس تصدي مقام‌هاي مهم در كشور، او را در مظان اتهام قرار داده بود. [40] او از كساني بود كه با خانم لمبتون مأمور انگلستان در ايران رابطه‌ي خوبي بر قرار كرده بود و همين امر رهگشاي او به سوي احراز پست‌ها و مقامات بالاي كشوري بود. [41] آيت‌الله كاشاني كه به او خوش‌بين نبود، اعلاميه‌اي شديد‌اللحن عليه نخست وزيري‌اش منتشر كرد. فدائيان اسلام در اعتراض به نخست وزيري وي تظاهرات گسترده‌اي عليه او به راه انداختند. در يكي از اين تظاهرات (27 خرداد)، در حالي ‌كه قرآن بزرگي ميان پرچم سه رنگ در دست تظاهرات كنندگان بود، مأمورين انتظامي به جمعيت معترض حمله كردند و 26 نفر را مجروح ساختند. [42] اين مسأله موجب نزديكي وكلاي جبهه‌ي ملي و آيت‌الله كاشاني و نواب صفوي گرديد. همچنين آيت‌الله العظمي بروجردي با صدور اعلاميه‌اي حمايت قاطع خود را از مبارزات آيت‌الله كاشاني در برابر هژير اعلام كرد. علاوه بر اين، هژير متهم بود كه در آزادي انتخابات مجلس شانزدهم دست برده و مانع از رسيدن نمايندگان ملي به مجلس شده است. هژير ترور شد و يك روز بعد در گذشت و سيد حسين امامي نيز در هفدهم آبان 1328 با شعار زنده باد اسلام در ميدان سپه به دار آويخته شد. امامي همان كسي بود كه چندي قبل كسروي را به قتل رسانده بود و به عنوان يك چهره‌ي انقلابي مذهبي، معروف شد. مرگ امامي كه اولين قرباني مبارزات مسلحانه‌ي جمعيت فدائيان اسلام بود، تأثير عميقي بر روحيه‌ي مبارزه طلبي همرزمان او گذاشت و نواب و يارانش را به شدت متألم كرد. بدين ترتيب ترور هژير و ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن، به سود اعضاي جبهه‌ي ملي، تمام شد و راه براي ورود نمايندگان مورد نظر آيت‌الله كاشاني و مليون به مجلس شوراي ملي فراهم شد. با گشايش مجلس،آيت‌الله كاشاني كه در شمار وكلاي منتخب تهران قرار داشت و از مصونيت پارلماني برخوردار بود از تبعيدگاه خود لبنان به كشور بازگشت و به صفوف اقليت مجلس پيوست.
 

بازگرداندن جنازه‌ي رضا شاه:
در اواخر همان سال موضوع باز آوردن جنازه‌ي رضا شاه از مصر مطرح شد. محمدرضا شاه بر آن بود كه جسد پدر را به قم برده پس از آن كه يكي از مراجع بر آن نماز خوانده، در حرم عبد العظيم دفن نمايد. تدارك شاه و دربار براي آوردن جنازه‌، گسترده بود و كسي از مراجع قم نيز بر جنازه‌ي وي اقامه‌ي نماز نكرد. در اين ميان فدائيان اسلام سخت فعال بودند و مرتب از جنايات او سخن مي‌گفتند. سخنراني‌هاي سيد هاشم حسيني و سيد عبدالحسين واحدي و تظاهرات هر روزه در مدرسه‌ي فيضيه و موفقيت آنان در ناكام گذاشتن شاه و دربار، موجب شد كه برخي از وابستگان رفتند و ذهن آيت‌الله بروجردي را مشوب كردند و گفتند اينها اخلالگرند.آيت‌الله بروجردي نيز در دهم خرداد سال 1329 در سر درس، آنها را طلاب علوم ديني مردود اعلام كرد كه به وظايف روحاني خود آشنا نيستند. [43] پس از اين سخنراني، احساسات طلاب بر ضد فدائيان اسلام بر انگيخته شد و چون در غروب روز 14 خرداد، آنان پس از نماز آيت‌الله خوانساري به پخش اعلاميه پرداختند، طلاب مخالف به آنان حمله برده و تني چند از فدائيان اسلام را مضروب ساختند [44]       و شهريه‌ي طلاب پيرو نواب از سوي آن معظم‌له، قطع شد و به گفته‌ي محلاتي اين طلاب تا يك سال حق ورود به مدرسه‌ي فيضيه را نداشتند.   [45]


دكتر حسيني فاطمي مدير روزنامه‌ي باختر امروز را دستگير و دستور توقيف چاپخانه‌اي را داد كه روزنامه‌ي شاهد دكتر بقايي در آنجا چاپ مي‌شد. علاوه بر اين رزم‌آرا از قرار داد الحاقي نفت درمجلس دفاع نمود و طي نطقي با بيان اينكه ايراني لياقت ساختن آفتابه گلي را ندارد چگونه مي‌خواهد صنايع نفت خود را اداره كند، به ‌همه‌ي نمايندگان و مردم ايران توهين نمود و در نهايت تهديد كرد كه مجلس را در پي ملي كردن صنعت نفت بر سر اقليت خراب خواهد كرد. گفته شده است وي سرهنگ قوامي را مأمور آماده سازي مقدمات كودتا كرده بود. [46]  با اين همه، مخالفت‌ها، تحصن‌ها و اعتراضات متعدد به جايي نرسيد و رزم‌آرا همچنان با قدرت زمام امور را در دست داشت و وكلاي ملي ناتوان از انجام هيچ كار و ترسان از كودتاي رزم‌آرا، به نواب صفوي متوسل شدند.

نواب نيز شرط كرد كه اگر دولت ملي سر كار آيد احكام اسلام را به اجرا در آورد و قوانين غير اسلامي را ملغي نمايد، او خواسته‌ي آنان را به اجابت مي‌رساند. نواب دو روز طي جلسه‌ي مشابهي با آيت‌الله كاشاني خواسته‌ي آنان را منوط به خواسته‌هاي خود كرد و از آنان تعهد گرفت. بدين ترتيب به تعبير حاج مهدي عراقي وكلاي جبهه‌ي ملي فتواي قتل رزم‌آرا را از نظر سياسي و آيت‌الله كاشاني فتواي قتل او و شش تن [47] ديگر را از جهت شرع صادر كرد. شمس قنات آبادي هم در خاطرات خود چندين بار تأكيد كرده كه آيت‌الله كاشاني، رزم‌آرا را مفسد في الارض و مهدورالدم مي‌دانست. بدين گونه فدائيان بار ديگر فتواي يك مجتهد مسلم را جهت كشتن مصداقي ديگر گرفته و عمل به آن را وظيفه و تكليف شرعي دانستند. از اين رو آنان در قتل رزم‌آرا، مشكل شرعي نداشتند اما مي‌بايست به وي هشدار مي‌دادند. به همين دليل عبد الحسين واحدي پنج روز قبل از ترور رزم‌آرا از وي خواست از نخست وزيري كناره‌گيري كند و با صراحت تهديد كرد اگر رزم‌آرا تا سه روز ديگر خود كنار نرود، او را كنار خواهيم فرستاد. رزم‌آرا به اين هشدار اعتنايي نكرد. چون روز شانزدهم اسفند در مجلس ترحيم آيت‌الله فيض در مسجد سلطاني شركت نمود آماج تير خليل طهماسبي قرار گرفت و به قتل رسيد و طهماسبي نيز دستگير شد. پس از قتل رزم‌آرا مجلس طي ماده واحده‌اي نظر كميسيون نفت براي ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور را به تصويب رساند و با تصويب اين طرح در مجلس سنا در روز 29 اسفند سال 1329، خواسته‌ي مردم ايران براي تصويب ملي شدن صنعت نفت تحقق يافت. پس از قتل رزم‌آرا، حسين علا به نخست وزيري رسيد. پنج روز پس از روي كار آمدن علا در 28 اسفند يعني 12 روز پس از ترور رزم‌آرا، جوان دانشجويي از دانشكده‌ي معقول و منقول به نام نصرت الله قمي، دكتر زنگنه وزير فرهنگ را با انگيزه‌ي شخصي به قتل رسانيد. اما اين حادثه از نظر عموم به فدائيان اسلام نسبت داده شد. به همين دليل فرماندار نظامي تهران شب عيد 1320 و در نخستين روزهاي فروردين عده‌اي از فدائيان اسلام را دستگير كرد. در هفتم ارديبهشت ماه 1330 حسين علا به علت ناكامي در برابر اقليت در مجلس مستعفي شد و مجلس به دكتر مصدق رأي اعتماد داد. او در دوازدهم ارديبهشت كابينه‌ي خود را معرفي كرد. در آغاز انتظار مي‌رفت وي اعضاي كابينه‌ي خود را از ميان عناصر خوش نام، صالح و فعال انتخاب كند در حالي ‌كه مصدق در پي جلب نظر شاه و دربار بود و به جز كريم سنجابي هيأت وزيران وي‌، متشكل از همان وزراي سابق بودند. آيت‌الله كاشاني با صدور اعلاميه‌اي خود را از مداخله در طرز تشكيل اين دولت مبرا دانست. چنين تركيبي همراه با عدم اعتقاد مصدق به اجراي احكام شرعي، موجب شكاف ميان وي و نواب صفوي شد. اختلاف تا آنجا پيش رفت كه مصدق معتقد به توافق با شاه جهت ادامه‌ي ملي شدن صنعت نفت بود ولي نواب آن را مقدمه‌ي برپايي حكومت اسلامي مي‌دانست و از آنجا كه نوع و شكل حكومت براي نواب اهميت چنداني نداشت و وجود افراد صالح و متعهد را شرط ضروري براي حكومت مورد نظر خود مي‌دانست، كابينه‌ي مصدق را تفاله‌هايي مي‌دانست كه نمي‌توان با آنها كنار آمد. در حالي ‌كه از نظر مصدق، در آن شرايط ملي شدن نفت اهميت داشت و برپايي حكومت اسلامي مجالي ديگر مي‌طلبيد كه اكنون فراهم نيست. نواب صفوي حتي از تعلل آيت‌الله كاشاني در برپايي حكومت اسلامي، گله‌مند شد و در نامه‌اي خطاب به او نوشت:
شما به قيمت خون فرزندان اسلام از خطرهاي حتمي نجات يافتيد و به حكومت رسيديد و سر انجام با تباني با دشمنان اسلام به قدري به فرزندان دلسوخته‌ي اسلام جنايت كرديد كه روي جنايتكاران عالم سفيد شد.
در اين نامه تندترين حملات به جبهه‌ي ملي به ويژه آيت‌الله كاشاني صورت گرفت و مخالفان فدائيان اسلام از فواحش پاريس، پست‌تر و نانجيب‌تر به حساب آمده‌اند. [48] متعاقب حملات اخلاقي و سياسي نواب به اقليت مجلس و آيت‌الله كاشاني، دكتر مصدق در 30 ارديبهشت 1330 يعني 24 روز بعد از گرفتن رأي اعتماد از مجلس، جمعيت فدائيان اسلام را متهم كرد كه قصد كشتن وي را دارند. در پي اين اتهام و با نظر مساعد مصدق، نواب و جمعي ديگر از فدائيان اسلام بازداشت و روانه‌ي زندان شدند.

ترور رزم‌آرا (عملكرد فدائيان اسلام از نهضت ملي شدن صنعت نفت تا كودتاي 28 مرداد 1332):
در پنجم تير ماه 1329، سپهبد رزم‌آرا به حمايت انگليس و امريكا به نخست وزيري رسيد. او در زماني به نخست وزيري رسيد كه نمايندگان جبهه‌ي ملي و آيت‌الله كاشاني در صدد ملي كردن صنعت نفت بودند. وكلاي جبهه‌ي ملي در مجلس و ساير مبارزين در خارج از مجلس به مخالفت با وي پرداختند. رزم‌آرا پس از كسب رأي اعتماد از مجلسين، شروع به مذاكره با مخالفان خود كرد. يكي از مخالفان، نواب صفوي بود كه دولت رزم‌آرا نخست سعي در دستگيري وي نمود كه موفق نگرديد و سپس با وعده‌ي از بين بردن كليه‌ي سوابق فدائيان در دادگستري، ارتش و شهرباني، از او خواست تا سر از مخالفت با دولتش بردارد. نواب در پاسخ، پرونده‌هاي مذكور را فاقد ارزش دانست. همچنين رزم‌آرا افرادي را نزد آيت‌الله كاشاني فرستاد ولي از همراهي ايشان هم نااميد شد و بناي سخت‌گيري بر جبهه‌ي ملي گذاشت.